هشت پا خوری
این مخلوق خدا یک هشت پا بود که یکی دو ماه پیش در یک رستوران خیلی زیبا به قیمت حدود 12 هزار تومان - البته با نوشابه - خریدم و تقریباً همه پاهایش را خوردم. لبته موقع خوردن واقعاً نمیتوانستم نگاهش کنم. خیلی بد منظره بود، یا چشم ما شاید عادت ندارد.
به هر حال همیشه دوست داشتم بدانم این موجود عجیب چه مزهای است. متاسفانه آن روزها به دلایل نامعلومی کلاً حس بویایی و چشایام پریده بود و اصلا نفهمیدم چه بو و مزهای دارد، بعد ها فکر کردم که به عبارتی پولم را دور ریخهام. تنها چیزی که از این ماجرا دستگیرم شد این بود که گوشتش خیلی فشرده تر از سایر آبزیانی است که تاحالا خوردهام.
خلاصه پاهایش که تمام شد مابقی ماجرا که سر و کلهاش بود را آوردم خانه، اما هیچ وقت حتی شهامت باز کردن بسته بندیاش را هم پیدا نکردم. سرانجام یک صبح بارانی انداختمش توی سطل آشغال محل.






