« . خانه . »

حجت، رفیقم همیشه می گفت که زن ها خلاف ظاهر نرم و لطیفشان، در باطن موجوداتی سنگ دل، بی رحم، بی احساس و بی بته  هستند این تنها عقیده ای بود که از وقتی او را می شناختم تا محرم پارسال که گم شد، با تمام وجود به آن باور داشت.

 حجت سه بار زن گرفته بود و هر سه بار هم بد جور توی پاچه اش رفته بود. پارسال محرم، یکی دو روز بعد از آنکه حجت غیبش زد، پارچه فروش محل که الان شوهر سومین و آخرین زن حجت است رفت پاسگاه محل و گفت که صبح روز گم شدن حجت، کله سحر جلوی کله پزی سر جاده چالوس او را دیده بوده است. آنطور که این بابا تعریف می کند، حجت داشته با موتورش از جلوی کله پزی می گذشته است.

سه ماه بعد جسدش را ته یک چاه آب، نزدیکی کرمانشاه پیدا کردند. پزشکی قانونی گزارش داد که حجت بر اثر فرو رفتن یک چیز خیلی سخت، برنده و بلند به ماتحتش فوت کرده است.

 موتورش هم همین چند روز پیش کنج یکی از پارکینگ های پلیس که موتور دزدی ها را می آورند پیدا شد. موتو را دادند به من که پسر عمویش هستم چون جز من هیچ کس را ندارد. باکش قر شده بود، چرخ جلویش تاب برداشته بود و یکی از دسته های موتور هم کنده شده بود.

با دویست تومان تمیز، جمع و جورش کردم، امروزهم به یاد حجت دارم تنهایی می روم جاده چالوس بگردم
February 21, 2009 11:32 PM