« . خانه . »

چند شب پیش باز خوابت را دیدم، صورتی پوشیده بودی، پوست تنت هم صورتی بود، صورتت، گردت، دست هایت، سینه ات؛ موهایت، مچ پایت و ناخن هایت.

سوار پراید سفید بابام بودیم، ته اتوبان همت، نوحه گوش می دادیم، ساکت بودیم و تو دستت را روی دست من که روی دسته دنده بود گذاشته بودی.

آن یکی دستت لای در بود و باد خون دستت را روی شیشه پهن می کرد.

توی ماشین، کنج همان زمین خالی همدیگر را بوسیدیم. جوانکی که پنج سال پیش فراریمان داد هم آنجا بود. با انگشت اشاره اش، روی شیشه خون آلود نقاشی می کشید و نگاهمان می کرد.


April 18, 2009 1:29 AM